سوگند به شبنمهایی که پیش از بیدار شدن خورشید به دنیا می آیند و به گلهایی که خوشبوتر از همه خاطره
های زمین هستند.
از عشق گفتن و نوشتن آسان نیست.عشق کوچه ایست که در آن آهنگ اشتیاق قلبها را
می توان شنید.عشق افقی است آبی که نگاه بارانی عاشقان به آن دوخته شده است.
عشق نفس های کودکی شادمان است که از غصه های ریز و درشت عالم چیزی نمیداند.
تو از عشق چه میدانی؟اولین بار عشق را در کجا دیدی؟چه وقت با او حرف زدی؟
چه کسی به تو گفت عشق چه رنگی است؟عشق گاهی به رنگ آسمان است و
گاهی به رنگ پر پرستویی که به دنبال آشیان می گردد و گاهی دیگر به رنگ
آرزوهایی که در قلبهامان پنهان کرده ایم.من از عشق وضو میسازم.
من با عشق نماز می خوانم.من در عشق غرق می شوم
من بی عشق در کنج قفسی که میله هایش از حسرت است می پوسم.
من بی عشق می میرم.با عشق می توان حرف زد.با عشق می توان راه رفت.
با عشق می توان گریه کرد.با عشق می توان همه ی دیوارها را برداشت و به جای آن پنجره کاشت.
سوگند به چشمهای تو که همیشه بیدارند؛بزرگترین درس هستی جز این دو حرف نیست:
بی عشق نمی توان زیست..........
نوشته شده توسط جواد......... در چهارشنبه 2/11/87 ساعت 10:22 عصر |
خوش آمدید
![]()
جواد.........[376]
مدیریت سایت
----------------------جواد به نام تنها آشفتگان دیار سرنوشت
تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانشان
جرعه ای از دریا در دستانشان و
تجسمی زیبا از خاطره ایثار گل های سرخ
در معبد ارغوانی دلهایشان به یادگار مانده است.
نخستین چکه ناودان یک احساس را در قالب کلامی
از جنس تنفس باغچه معصوم یاس
به روی حجم سفید یک دفتر میریزم
و آن را با لحجه همه عاشقای این گیتی بی انتها
به آستان نیلوفری تمامی دلهای زلال هدیه میکنم.
در پناه خالق نیلوفرها مهربان و شکیبا بمانید.
-------------------------------
برای دسترسی آسان تر به تمام مطالب سایت از
قسمت ..::آرشیو سایت::.. استفاده نمایید.
..::فهرست اصلی::..
لینک ها
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین